تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

163

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بگوييم خدا به تمام اشياء عالم است ولى از علم خود غافل است . نحوهء ديگر علم اين است كه : بعد از آنكه انسان ملكهء علمى را و لو به نحو اجمال دارا باشد اگر از او مسائل متشتته‌اى از آن علم را سؤال كنند ، بعد از ملاحظهء خصوصيات مسائل ، علم تفصيلى به مسائل كه مناط كثرت است خواهد داشت ، و لكن قبل از ملاحظهء خصوصيات به محض اينكه مسائل از او سؤال شود ، يك حالت استحضار به او دست مىدهد ؛ نه اينكه به ملكه علم پيدا مىكند ، بلكه اجمالًا علم خواهد داشت كه مسائل را مىداند . در اين حالت كه هنوز شروع به جواب نكرده ، تا تفاصيل صور مسائل به صورت متمايز از يكديگر در ذهن او حاصل شود ، فقط يك حالت استحضارى است كه شخص از علم خود غفلت نداشته ؛ گرچه مسائل به طور تفصيل هم پيش او حاضر نيست ، در اين حالت در حقيقت آن ملكه كه در غيبت بوده از عالم غيب يك نحوهء تنزل شهادتى پيدا كرده و به شهود رسيده است ، اما نه به طورى كه صور تفصيلى مسائل متعدده كه شهادت محض است وجود داشته باشد تا كثرت لازم آيد . و بالجمله : براى انسان اقسامى از علوم هست : قسم اول آن ، زماناً متمايز از يكديگر و به نحو انتقال از معقولى به معقول ديگر با شوب تخيل مىباشد ، مثلًا انسان قضيهء معقولهء « العالم متغير » را تصور نموده و به آن عالم شده و از آن به « كل متغير حادث » منتقل شده و از آن به « العالم حادث » منتقل مىشود . موضوع و محمول در هر قضيهء معقوله كلى است ، و لكن نسبت بين موضوعِ معقول و محمولِ معقول ، جزئى است كه در لوح خيال افتاده و در قوهء متخيله تخيل مىشود . پس هر قضيهء معقوله‌اى مشوب به قوهء متخيله است . دوم از اقسام علوم كه در انسان متصور است ، ملكه و علمى است كه از ممارست حاصل شده و در حال غفلت و ايقاظ و اشتغال به چيز ديگر هم ، آن ملكه حاصل است . سوم از اقسام علوم انسانى ، علمى است كه وقتى مسائل كثيرهء متعدده دفعةً بر انسان